تبليغاتX
میان شعور من و تو کودکی خوابیدست

 

 

ع

ا

ش

و

ر

ا

دیشب ستاره برایم روضه آب خواند و فرات را سیراب کرد. عباس رشادت به رخ می کشید. حسین معجزه می کرد و زینب خطبه می خواند. نماد می شوند و اسطوره.غم شان آنقدر بزرگ هست که فراموش کنی هر شب ستاره عزای حسین می گیرد و دلی سیر گریه می کند. دل به صبوری زنده نگه می دارد و از دل بی تاب من سراغ می گیرد.

پ ن:

نسل عباس دو پسر بود. نسل آن دو پسر همگی دانشمند و فاضل شدند!

آب حرمت لبهای حسین را نگه می دارد، شامیان حرمت دردانه را!

زینب همان یک خطبه خواند و بس. عیسی مرده زنده می کرد!

محسن


 

اینجا کنار تو.

کمی اینطرف تر. نزدیک ۱۰۰۰ کیلومتر. هستم با تو.

شکر.

محسن


 

اینجا کنار ستاره های سرد کویر

به چپ چپ. در جا قدم رو. پیش. نظر به راست. از جلو از راست نظام. به احترام خبر دار. تکون نخور پسر. بشین پسر. بعد ۱۵ روز نفهمیدی سکوت در شب چیه. سوت سوم رسیدی.... بدو.

اینا غم دل من نیست.

مرد باشی یکی بهت تکیه کنه و بعد دست و پات رو ببندن و اونی که بهت تکیه کرده تنها مونده و بهت محتاج.

غم دلم اینه.

پ ن: سلام به حسین. به برادرش. به همراهانش. به دوستانش.

دلمان را هوایی ات کن.

محسن


 

 

چهره ام خشک می شود. انگار که می چلانیش.

وقتی که تو نیستی.

محسن


 

 
   

 

 

 

 

 

 

من خودم را با تو شناختم
دادم اش دست تو
خودم را
گمش نکنی




فتوبلاگ دلقک

آرشيو

درباره من


نوشته های پیشین

فروردین 1389
بهمن 1388
آبان 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386